زين العابدين شيروانى

494

بستان السياحه ( فارسي )

شجره دين چرا كه رسول اللّه ( ص ) بعد از فرض صلاة و زكات و صيام و حج اين فريضه را فرض فرمود و اين فريضه‌ايست آخر الفرائض و اين فريضه از عمليّاتست نه از اعتقاديّات زنهار كه كج نفهمى اكر تشكيك دارى در اينكه از عملياتست بشنو كه عرض كنم كه امام ( ع ) فرمود بنى الإسلام على خمس على الصّلاة و الزّكاة و الصّيام و الحجّ و الولاية و لم يناد بشيء كما نودى بالولاية چه ظاهر است كه مراد از ولايت در اين حديث شريف اعتقاد به امامت نيست بلكه مراد عملى از اعمالست مانند اخوات اربع اعنى مبايعت و معاهدت با امام ( ع ) و امام ( ع ) خود نيز به اين تكليف مكلّف است كه اين معاملت را با نبى صلّى اللّه عليه و آله سابق بر خود به عمل آورد چنان كه در آيهء شريفه وارد شده كه رِجالٌ صَدَقُوا ما عاهَدُوا اللَّهَ عَلَيْهِ فَمِنْهُمْ مَنْ قَضى نَحْبَهُ وَ مِنْهُمْ مَنْ يَنْتَظِرُ وَ ما بَدَّلُوا تَبْدِيلًا مراد از آن حضرت شاه اولياء على مرتضى عليه صلوات اللّه العلى الاعلى و جناب حمزه سيدالشهدا و حضرت جعفر طيّار رضى اللّه عنهماست و آن حضرت ( ص ) مىفرمايد كه من قضى نحبه عبارت از حمزه و جعفر است و من ينتظر منهم و از بعضى احاديث ظاهر مىشود كه مراد از مؤمنين در قول حق جل جلاله لَقَدْ رَضِيَ اللَّهُ عَنِ الْمُؤْمِنِينَ إِذْ يُبايِعُونَكَ تَحْتَ الشَّجَرَةِ فَعَلِمَ ما فِي قُلُوبِهِمْ فَأَنْزَلَ السَّكِينَةَ عَلَيْهِمْ وَ أَثابَهُمْ فَتْحاً قَرِيباً جناب ولايت‌مآب ( ص ) و فتح قريب عبارت از فتح خيبر است و جمع جمع تعظيمى است مانند الّذين آمنوا در آيه انّما بلكه نبى نيز مكلّف است كه اين معاملت را بايد اللّه تعالى بجاى آورد كما قال سبحانه و تعالى وَ إِذْ أَخَذْنا مِنَ النَّبِيِّينَ مِيثاقَهُمْ وَ مِنْكَ وَ مِنْ نُوحٍ وَ إِبْراهِيمَ وَ مُوسى وَ عِيسَى ابْنِ مَرْيَمَ وَ أَخَذْنا مِنْهُمْ مِيثاقاً غَلِيظاً مجملا ولايت معنى است مانند صلاة و زكات و صيام و حج از معانى تكليفيّه عمليّه و ما هو الّا التّسليم للإمام ( ع ) و العهد معه كما ورد فى الدّعاء اللّهمّ انّى اجدّد له فى هذا اليوم و فى كلّ يوم عهدا و عقدا و بيعة له فى رقبتى و اكرچه سليقه مستقيم حكم مىكند كه مراد از ولايت در اينجا عمل است بعنوان استدلال نيز كوئيم كه عبارت نبى الاسلام على خمس را هر عبارت فهمى مىداند كه در مقام حصر است پس مراد از اسلام كه مقسم اين تقسيم تحليلى است چيست آيا اعتقاد است كه مقسم اصول خمسه است يا عمل است كه مقسم فروع ستّة است يا مجموع اعتقاد و عملست و شق رابع احتمال ندارد اكر اعتقاد فقط مقسم است ذكر صلاة و اخوات ثلث وى جائز نيست و ذكر ولايت بمعنى اعتقاد امامت بنا بر سليقه تو بدون ذكر توحيد و عدل و نبوّت و معاد غير كافيست و اكر عمل فقط مقسم است ذكر اعمال اربعه بدون خمس و زكات و جهاد غير كافيست و ذكر ولايت بر طبق سليقه تو غير جائز است و اكر مجموع مراد است بايست نبى الاسلام على احد عشر بفرمايد خمس من الاصول و ستّ من الفروع و مفرى از اين اشكال اينست مكر بتوجيه ما چرا كه از شقوق ثلاثه شق ثانى را اختيار مىكنيم و مىكوئيم مراد از اسلام عمل فقط است و وجه اين ترتيب آنست كه به همين ترتيب اين فرائض خمس را رسول اللّه ( ص ) واجب فرموده اكر باور نمىكنى بكتاب حجّه كافى رجوع كن و عدم ذكر خمس و جهاد بتقريب اندراج آن هر دو است در ولايت بتوجيه ما و چون ولايت در اين مقام تكليفى از تكاليف عمليّه است موافق مشرب تو بايد از فروع دين باشد و ليكن مرا خوش نمىآيد كه اطلاق فرع بر اين معنى شريف نمايم اكرچه لا مشاحة فى الاصطلاح بلكه بر طبق حديث شريف مذكور سابقا اين عمل مخصوص را ثمره شجره طيّبه دين كه اصول خمسه اصول اصله و فروع ستّه فروع شامخه اوست قرار مىدهيم و چون قاعده اينست كه علّت غائيه از وجود اصل و فرع وجود ثمره است پس علّت غائى و مقصد اصلى از جميع عقايد و اعمال ولايت خواهد بود و ولايت به اين معنى اكرچه نسبت بشجره طيّبه شريعت به‌منزلهء ثمره است نسبت به شجرهء طيّبه طريقت به‌منزلهء تخم است و ازين تخم شجرهء ديكر بظهور مىرسد كه معرفت اصل او و حقيقت فرع او و توحيد ثمره اوست و العجب كه نيكواصطلاحى به بركت نفس فقرا فقير را مقرّر شده چرا كه توحيد آنجا نسبت بشجره شريعت به‌منزلهء تخم بود و اول الفكر بود اينجا نسبت به شجرهء طريقت ثمر شد و آخر العمل آمد و سرّ هُوَ الْأَوَّلُ وَ الْآخِرُ بظهور رسيد و حقيقت اول الفكر آخر العمل برقع از رخ كشود آرى علّت غائى در ذهن مقدمست و در وجود خارجى مؤخر اوّلا چون توحيد